4/5/1389
وداع با دوست - محمدباقر علایی : |
|
ساعت نزدیک یک ونیم شب است . نمی دانم چطور شد که دوباره به سراغ نام آوران قهرمان رفتم و سری به سایت اهدا زده و یاد و خاطره حماسه ای را که با تلخی زیادی هم همراه بود برای خودم در دل نیمه شب تاریک زنده کردم ... |
|
10/3/1389
يک مرگ کمي پردردسر - نوشته : سیاوش پاکدامن ( ارسالی برای جشنواره نفس 88 ) : |
|
من مردم. البته عنايت داريد که خيلي اوقات مردن به همين سادگي ها هم نيست. از جمله مورد خودم. بهتر است اول از بخش مراقبتهاي ويژه يک بيمارستان شروع کنم و تختي که من رويش دراز کشيده ام.... |
|
1/3/1389
مرور يک خاطره - نوشته : كاظم باعثي ( ارسالی برای جشنواره نفس 88 ) : |
|
داشت يادم مي آمد آن لحظه اي را که با چه حس خوب و آرامش بخشي رفته بودم پشت کامپيوتر، روي آيتم اينترنت کليک کردم، با انگشتانم حروف e، h، d، a، . i و r را روي کيبورد فشردم تا سايت اهدا اعضا را روي مانيتور ديدم... |
|
20/2/1389
کارت دعوت - نوشته : مستانه پورمقدم ( ارسالی برای جشنواره نفس 88 ) : |
|
خيال بيداري نداشت.گويي اين بار خواب او را براي هميشه برده بود. دستانش همان گرمي را داشت. تنها به خواب عميقي رفته بود، که خيال بازگشت نداشت. همه چيز عادي بود. آنقدر طبيعي که انسان را به شک وا مي داشت، که حادثه اي تلخ رخ داده باشد . ... |
|
10/2/1389
سکوت- نوشته : محبوبه قديمي ( ارسالی برای جشنواره نفس ) : |
|
شب از نيمه گذشته و من در سکوت با تو نجوا ميکنم ...
- چرا خانه اينقدر ساکت است؟
- هميشه شبها خانه ساکت است .
- نه ، انوقتها که تو کنارم بودي ، اينطور نبود!انوقتها قلبي کنار گوشم ميتپيد...
... |
|
1/2/1389
اميد- نوشته : م.ب.رضايي ( ارسالی برای جشنواره نفس ) : |
|
- رفتي پيشش؟
- آره .
-خوب چي شد؟
-هيچي. چي ميخواستي بشه. فقط نزد تو دهنم. هر چي بهش گفتم که بابا، مادر من، نذار يک بار ديگه بدبخت بشم . اگه پسرت الان اينجا بود فکر ميکني چکار مي کرد؟ها
... |
|
20/1/1389
باشد که نباشيم بدانند که بوديم- نوشته : مهديه پاکدين ( ارسالی برای جشنواره نفس ) : |
|
محبت و خيرخواهي براي ديگران سبب مي شود, كه ذهن آدمي سرشار از عشق الهي گردد, همانطور كه سالكان راه حقيقت به ديگران عشق مي ورزند, و جان در ره دوست نثار مي كنند, و آرامش مي گيرند, بنابراين همه بايد خيرخواه ديگران باشند, چون باز تاب انديشه خيرخواهانه براي ديگران براي خود شخص كاميابي به وجود مي آورد... |
|
14/1/1389
آخرین ستاره من - نوشته : علي سليماني ( ارسالی برای جشنواره نفس ) : |
|
به فاطمه صالح مادری که تمام اعضای پسر مهندسش را که در حادثه ی پروژه ساختمانی مرگ مغزی شد اهدا نمود... |
|
1/1/1389
اشک و لبخند- نوشته : سيدابراهيم پيره ( ارسالی برای جشنواره نفس ) : |
|
دَر اتاق عمل،باز و بسته شد : پدر جان متاسفم پسرتون ....دچار مرگ مغزي شده...
قامت پدر شکست.مرگ همسرش باز برايش تداعي شد.دکتر او را به اتاقش برد.
آن سوي راهرو، خانواده ي بيمارقلبي، به انتظارنشسته بودند.
... |
|